خرید بک لینک
.  ..... بخند به گریه های من ، بخند من درد دارم ،درد دارم ،درد مثل آن زنی که جلوی چشمانش؛شوهرش زنِ دیگری را بغل میکرد، من یک حبس کشیده ی مادرزادم ، با این حال در زندان چشمانت آزادم ،در طبعیت موهای ِ پریشانت ،من همان بادم ، من هرگز نفهمیدم ؛ دوست واقعی کیست !چون دور و برم همیشه دشمن بود ! خنجر از پشت بهم می زد ، آنی که ادعا می کرد خود ِ من بود:(تو از من هیچ نمی فهمی ! مثل آن کودکی که از ترس ٍ هیولای خیالی ؛واقعا شب تا صبح از ترس می لرزید،تو از من هیچ نمی فهمی !مثل آن دختری که بخاطر چند هزار توما

برچسب: نویسنده: آیلین عباسیان تاريخ: دوشنبه 23 شهريور 1405 ساعت: 1:40

صفحه بندی